خرید بک لینک
خوب چهار ماه گذشت و الان منم و هزارجور احساسو فکرعین آفتابپرست هر لحظه یه حالی دارمخوشبختی و خوشحالی ،تجربه چیزهای جدید،امید به آینده بی انتها و رو به جلوتا... زار زدنبرای آخرین کبابی که تنها و با اشک خوردم ، درست مثل غذای قبل از اعدام برای آخرین خداحافظی که نه از بوس خبری بود نه از بغلبرای اینکه حتی یه نفر نگفت:«بمون!»...اینکه هیچ تازه لحظه شماری میکردند برم زودتر!برای...گذشته نامعلوم انگار دست بردار نیستنمیدونی دوست نداشتن یا آیا ازت متنفر بودند ...بعضی وقتها فرق این دو تا خیلی مهم میشه! آیا درست فکر میکردی واقعی بود یا کیک خیلی بده که گذشتت هنوز پرونده باز باشهاون وقت تصمیم برای آینده انگار خیلی سخت میشهآیندهای که نمیدونی باید ادامه بدی و اون گذشته رو احیا کنی... یا به خاطر پیشرفت و اهداف و آرزوهای خودت بجنگی چون روی برگشتن نداری ادامه میدی... و یا به خودت این امید رو بدی که زود برمیگردی و این برای کوتاه مدت هستبرای بچه ای که تا امروز نداشتیش تا الان بتونی درس بخونی و کار کنی تا براش محیط مناسبی رو آماده کنی!! در حالی که الان نمیدونی اون بچه وجود داره یا نه؟؟؟اینا تاثیر گذشته در آینده بود تاثیر گذشته در حال، میشه وقتی داری دنبال کار میگردی و ... یاد جمله پدرت میافتی که بهت میگفت به خاطر یه آرزو زندگی راحت و لاکچری خودتو داری نابود میکنی ...مجبور میشی بری دستشویی بشوری!!! ... و من الان دارم خودم میبینم که چه رقابتیه برای دستشویی شستن حتی! تنهایی گ*ه ترین قسمت زندگی ولی یادت باشهنه آرامشت را به چشمی وابسته کن،نه دستت را به گرمای دستی دلخوشچشمها بسته میشوندو دستها مشت میشوندو تو میمانی و یک دنیا تنهاییمیلیونها درخت در جهان به طور اتفاقی توسط موشها و سنجاب

برچسب: نویسنده: یوسف رجبی تاريخ: سه شنبه 22 اسفند 1402 ساعت: 14:34

اینجا در بلاد کفر از دهم فروردین تا سیزدهم ۴ روز، تعطیلات عید پاک Easter هست و یجورایی همون جشن اومدن بهار.دیروز وقتی درختهای تخم مرغ رو دیدم تعجب کردم!! تخم مرغ های رنگی که به درخت جلوی خونه ها آویزون شده ...بعد فهمیدم مث من یک ماه جلوتر پیشواز عید رفتن و اینجا هم مثل تخم مرغ رنگی های ما توی سفره هفتسین که نماد زایش هست، تخم مرغ رنگ میکننالبته اینا یه داستانی هم دارند که احتمالا تحت تاثیر آلیس در سرزمین عجایبه یا به احتمال بیشتر اون تحت تاثیر این داستان بوده! بهر حال میگن توی روز عید خرگوش ها تخم مرغ ها رو میدزدن و برای همین تخم مرغ ها رو رنگ میکنن که اونا پیداشون نکنند! یه جور سرگرمی برای بچه ها.ما داستان خرگوش نداریم اما یادمه دو روز به عید مامان جونم کلی تکه پارچه رنگی برام میآورد و چه شور و شوقی داشتیم ببینیم وقتی تخم مرغ ها پخت و پارچه ها رو ازشون باز کردیم، چه رنگی میشن!هنوز مامانم دوست داره تخم مرغ ها رو رنگ کنه بخصوص که اگه عید صبح باشه. یه بار هم تخم شترمرغ داشتیم و از بس دنبال درل و چکش بودیم که یه جوری پوسته سالم بمونه... نفهمیدیم کی توپ رو زدن و عید شد!اگه قرار بود ما هم تخم مرغ هامون رو به درخت آویزون کنیم چی میشد؟! شترمرغ آخه؟؟برچسبها: عید پاک , تخم مرغ , رنگی

برچسب: نویسنده: یوسف رجبی تاريخ: سه شنبه 22 اسفند 1402 ساعت: 14:34

این چند روز فکر میکنم اگه ایران بودم هر روز کمدها رو می ریختم بیرون و مشغول تمیز کردن میشدم ...این وقتها خانوادم دنبال رزرو جا برای سفر عید میشدند و خانواده همسر هم مشغول فامیل وعده گرفتن که با خودشون ببرن ویلای شمال... این وسط ما طبق دستور همسر می موندیم خونه چون ممکن بود دزد بیاد! و ۱۴-۱۵ روز عید میشد برزخ !البته امسال ماه رمضون افتاد توی عید ! ربنا باعث شد خانواده من از مسافرت صرف نظر کنند ...از اون طرف بعد از ۷ سال، چند ماه پیش خونه طبقه پایین صاحب دار شد و دیگه کسی نگران خالی موندن خونه و دزد نیست!چهارشنبه سوری هم که هر بار بدجور منو میسوزند! مامانم یه چند سالی ازم پرسید میشه بریم باغ پدرهمسر ؟! و چون همسر میگفت نه ! من میموندم و چشم های شیطون مامانم که همه رو جمع میکرد توی محوطه خاکی دم خونه و بساط آتیش و تنقلات رو براه میکرد...اما سفره هفت سین... از اول اسفند سفره میچیدم هم توی شرکت هم خونه...هر سال میرفتم و شمع نماد اون سال رو میخریدم اونم جفتی مادام و موسیو! اما سفره چیدن هم دو سه سالیه از سرم افتاده. پارسال یعنی همین سالی که نفس های آخرشه حتی سفره هم پهن نکردم!آخه سفره هفت سین به ظرف و تزیینش نیست.به آدم هایی که دورش میشینن، به عکس هایی که کنار هم میگیرن ، به آرزوهایی که از ته دل برای هم میکنن، به بغل و دست و روبوسی های بعدشه ...اون وقت تنهایی نشستن و عکس سلفی گرفتن ...؟! بهتر که پهن نکردم!فقط رفتم شولو(ماهی گلفیشم) رو خریدم! و چه حیف که اینجا ماهی قرمز نیست...اما هنوزم به مامانم میگم وقتی تماس تصویری میگیرم بره کنار شولو بشینه تا اونم ببینم!خلاصه که عیدهای من با غم و شادی همراه بود و امسال غیر از غم و شادی حس دیگه ای بهش اضافه شده ؛ حس ؟؟؟امضاء: فامیل دور مشغول خر

برچسب: نویسنده: یوسف رجبی تاريخ: سه شنبه 22 اسفند 1402 ساعت: 14:34

صفحه بندی